رازها گفت از عشقی که بند های وجودش را تسخیر کرده بود
از عشقی که پس از ۲۴ سال دوباره زنده شده بود
او می طلبید نامش را خودش را وجودش را
آتش عشق شعله کشیده بود بر جانش اما او تنها در میان دیوارهای
تعهد به زن و فرزند گرفتار شده بود
او نمی توانست به خاطر فرزندانش
اما هنوز پس از ۲۴ سال عشق او زنده بود
![]()
نتیجه اخلاقی: یا با کسی که عاشقشین ازدواج کنین یا هرگز ازدواج نکنین
در حالي که حدود شش ماه تا آغاز جدي رقابتهاي انتخابات رياستجمهوري دهم باقي مانده است، گمانهزنيهاي مختلفي درباره کانديداي اصلاحطلبان در اين انتخابات مطرح شده است.
يک منبع آگاه در ائتلاف اصلاحطلبان در گفتوگو با خبرنگار «تابناک»، با تأکيد بر اينکه تاکنون تصميمگيري قطعي درباره حضور يا عدم حضور سيد محمد خاتمي در انتخابات رياستجمهوري صورت نگرفته است، اين تصميم را به شرايط انتخاباتي و آرايش رقبا موکول کرد.
وي افزود: تمايل شخصي آقاي خاتمي به عدم حضور در انتخابات است و ايشان ترجيح ميدهد که شخص ديگري از سوي اصلاحطلبان يا اصولگرايان معقول و معتدل کانديدا شود، اما اگر شرايط به گونهاي شکل گيرد که مصالح کشور و مردم ضرورت حضور آقاي خاتمي را اقتضا کند، قطعا ايشان به عهدي که با مردم بستهاند، وفادار خواهند ماند.
وي تأکيد کرد: اگر شرايط انتخاباتي به سمتي پيش رود که چهره کانديداي جناح رقيب آقاي احمدينژاد باشد و آقاي خاتمي احساس کند وضعيت داخلي و خارجي کشور پس از انتخابات اصلاح نخواهد شد، ايشان ناگريز به ورود به عرصه انتخابات خواهد بود.
*******

مدتها بود كه مي خواستم بنويسم اما كلمات در من تمام شده بود وبلاگم سرد و خاموش و شعار هميشگيم كه خدايا دختران نبايد خاموش بمانند را از ياد برده بودم.
گفتم از چه بنويسم ؟ از از رنج مردمي كه سرها را در گريبان فرو برده اند و فرياد سكوتشان را فقط پچ پچ كنان آن هم با واهمه در ايستگاه اتوبوس و يا صف نانوايي به گوش هم دردشان مي رسانند.
گفتم از چه بنويسم ؟از عشق كه سالهاست در كنج خلوت دل هاي مردمي كه جاي آن را به كينه ها و تقسيم نفرت سپرده اند مرده است؟
گفتم از چه بنويسم ؟ از انرژي جواني كه جاي آن را به افيون هروئين و كراك و ترياك داده است؟
گفتم از چه بنويسم ؟ از اميد كه در كوچه دلالي سياست و فريب ارزان فروختند؟
گفتم از چه بنويسم ؟ ازانتظار براي فرج كه حتي نفسي باقي نمانده است تا از حنجره پاكش دعايي رو به آسمان كند؟
گفتم از چه بنويسم ؟ از بالا رفتن قيمت نفت كه يك باره بودجه كشور را تا مرز افسانه پيش برد اما افسانه را تا مرز جنون بر سر مردمش كوفت؟
گفتم از چه بنويسم ؟ از فروش دخترانمان به قيمت ريال هاي عرب يا به قيمت تاراج بردن حيثيت و شرف؟
گفتم از چه بنويسم ؟ از بودجه دو ميليارد توماني جشنواره اي كه به نام رضا آب در هاون مي كوبد و گرسنه را از در سفره مهمانپذيريش مي راند و كسي نگاه خشمگين امام رضا را نمي بيند؟
گفتم از چه بنويسم ؟ از تقلبات انتخابات كه آه را در گلو مي فشارد و درد را همسايه قلبت مي كند؟
گفتم از چه بنويسم ؟ ديدم تنها از خدا مي توان نوشت از او كه خود مي داند كه چگونه سكوت را فرياد ، نفرت را عشق ، و افسانه را واقعيت سازد.
خدايا تو خود نگاه دار انسانيتم باش تا گرگ نشوم تا حريصانه نبلعم تا مزدورانه نفروشم.